♥♥♥ شکـــلات داغ ♥♥♥

♥توی این شکلات داغ همه چی پیدا می شه♥

چه قدر سخت و خسته کنندس کلاس های ریاضی نود دقیقه ای دبیرستان...

و باز سر کلاس زبان... چه قدر هی مقایسه می کنه این معلم... من... منم 

عادت ندارم برای این که خودمو تو دلش جا کنم جلوجلو درسا رو بخونم و کلمات رو از حفظ باشم
.
.
هفته پیش... یادم نیس کی بود... 

گفت شما دخترای دبیرستانی... یه لحظه جا خوردم منظورش من و دوستام بود...؟! من...؟؟؟ دبیرستانی...

می ترسم از روزی که بهم بگن دانشجو و نفهمم زمان چجوری گذشته...
.
.
این روزا تولد خودمم یادم می ره چه برسه به این وب!!!
تولدش مبارک... تولد دو سالگی... 




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:مدرسه، زبان، تولد، وب، دو سالگی، کلاس ریاضی،

[ یکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


وقتی تو سومین کلاس ریاضی معلم جلو بقیه ضایت می کنه و تو حس خنگی بهت دست می ده... 

ناراحتی و فقط منتظر یه ذربه بودی تا اشک هات سرازیر شن...

 اما نهایتا خوردن بغض و دو قطره اشک که باعث می شه نتونی دیگه تخته رو نگاه کنی... 

همه چی تار می شه برات...

یه دوستی سه نفره...

این زنگ خودم خواستم که تنها بشینم... ته کلاس... هیشکی متوجه اشکام نشد...

اه این کوفتیا کی دست از سرم بر میدارن؟؟  هر چی بزرگتر می شم غیر قابل کنترل تر...

وقتی دور تا دورت دوستات باشن ولی حس بکنی تنهایی... 

سر کلاس زبان تنها درس مورد علاقت حوصله نداشته باشی.. و باز... معلم ضایت کنه...

 پس کوشن اون اشکای لعنتی...؟؟ حتی اونام دیگه نمی یان... فقط باید بشینی و ببینی یکی به جای تو شده بهترین دانش آموز...

 اونم تو تنها درسی که توش موفق بودی

سعی کنی هی تو جمع بخندی و چرت و پرت بگی که بقیه نگن افسردس...

 یهو این حس بهت دست بده که من چ قد بی مزه م ! بهتره ببندم ساکت یه جا بشینم

وقتی استرس زندگیت حول محور یه موضوع مسخرس... یه چیز که فقط خودت می دونی و خودت... و خدات...




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:دپ، گریه...، درددل، دلنوشته، مدرسه...، معلم ریاضی،

[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


بی کاری بهم فشار آورده با این آمار بازدید چرا هیشکی نظر نمی ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:قهر، نظر، بی نظر، چرا؟،

[ یکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


انگار دیگر بچه نیستم راهنمایی تموم شد!!!

به من می گن دختر دبیرستانی....

زود گذشت...

وقتی دونفری به هم زل زده بودیم و چیزی نمی گفتیم...


من خجالتی... و سرم پایین بود...

از ماشین پیاده شدیم... همون پیکان قدیمی که روکش صندلیاش مخمل قرمز بود...

دستشو به سمتم دراز کرد " دختر خانوم اسمت چیه با من دوس می شی؟ "

" سارا ، تو چی؟ "

" مریم "

تا ته کوچه مدرسه که رسیدیم دیگه دوستای صمیمی بودیم... :)

چه قدر اون روز اشک ریختم... چون کلاس من و اون یکی نبود...

ولی دوستی ما قطع نشد...

از اون روزا چه قدر میگذره ؟!

هشت سال...

من همچنان تو همون مدرسه و همون کوچه به یادشم...

من دیگه اون دختر بچه کوچولو نیستم...

قدرشو ندونستم...




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:مدرسه، خاطرات، دوست صمیمی، کوچه مدرسه،

[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


اونجا کپک زده نیستم سری به بنده بزنید....
.
sara_anj




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:اینستاگرام، instagram،

[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 03:57 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


اگر جایی که ایستاده اید را نمی پسندید
عوضش کنید،شما درخت نیستید . . !!

 





طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،

[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]






قلب عزیز لطفا خفه شو و در همه کار ها دخالت نکن همان که 

خون پمپاژ کنی کافیست.




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،

[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]





حس می کنم وب کپک زده 



اینم از بی کاری و تابستون بزنم به تخته خیلی فعالم




حالش نیست می فهمید؟؟؟؟




طبقه بندی: یه کوچولو درد دل،
برچسب ها:خسته، تنها، غمزده،

[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 03:40 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic